زبان بسته
/* /*]]>*/

شاید بهتر بود اینجوری شروع نمی کردم.عصر های جمعه همه ی کارام همین جورن، یهویی و هول هولکی.نمی دونم مشکل منم یا زبانی که اگه جلوش را بگیری خودش را رو کیبورد کامپیوتر خالی می کنه و حرفش را می زنه.شاید بهتره منم مثل خودم باشم، آرام و گوشه گیر.این جوری تنها حسنی که داره اینه که دیگه اگه یه روزی یه جایی دلم گرفت و پاهام لرزید به روی خودم می یارم که منم عاشقم.
ای کاش عشق زودتر بیاد.
ای کاش من...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 19:15 توسط کدخدا
|
باغ پژمرده پامال زمستان ها