سپندارمذگان

و اما جشنی که میگن نوع ایرانیه ولنتاینه که البته اگه تا آخر این مطلب ادامه بدین میفهمین این دوتا خیلی فرق دارن اولین فرقش هم اینه که داستانی در کار نیست البته با ذهنیتی که از داستان هست.و اما اصل مطلب:

 

در ایران باستان برای هر روزی مثل ماهها اسمی بوده مثلا: روز اول هر ماه اسمش اورمزد بوده یا روز دوم بهمن(سلامت؛ اندیشه) و به همین ترتیب روز پنجم هم « سپندارمذ» بوده که لقب زمینه به معنای گستراننده؛ مقدس و فروتن وبه این خاطر زمین نماد عشقه که با فروتنی به همه عشق می ورزه و همه ی موجودات رو خوب یا بد امان میده

و اما دلیل اینکه بعضیها روز بیست و نه بهمن رو روز جشن سپندارمذگان میدونن اینه که تقویم سنتی زرتشتی حسابی دستکاری شده(من چیزبیشتری نفهمیدم خودتون میتونین بیشتر مطالعه کنین و به من هم یاد بدین)

ولی رسوم این روز: در این روز ملت مرد برای همسر خودشون هدیه میخریدن البته الان دیگه همسر قدیمی شده انگار(میدونین که چی میگم) و اینجا هم البته با آقایون وفادار نبودم امیدوارم ببخشید. از رسوم دیگه نشاندن زنان خانواده(دقت کنین زنان نه فقط همسر) بر تخت پادشاهی و اطاعت از اونا بوده و چون این جشن خیلی با شکوه بوده همیشه مردا رو وادار میکرده با احترام خاصی به زن نگاه کنن. من فمینیست نمی باشم ولی با امروز یه مقایسه ی کوچیک کنین خیلی چیزا دستگیرتون میشه. خوب حالا دیدین که این جشن پربارتر و قابل احترام تر از ولنتاینه.

زمان باستان هر ماه یه جشن داشتیم و حالا هر ماه حداقل یه عزاداری. می بینید که چیز زیادی عوض نشده.

خوش باشید!  

روز عشاق اونوری

اول بگم این مطلب تحلیلی نبوده و قصه ای برای قبل از خواب شما عزیزان میباشد

ولنتاین توی فرهنگ لغت اینجوری ترجمه شده: یاری که کسی در روزچهارده فوریه برای خود پیدا کند. نامه یا عکسی که در آن روز مرد یا زنی برای زن یا مردی بفرستد

و اما قصه ی ولنتاین(والنتاین):

 

یکی بود یکی نبود در زمانهای قدیم (قدیمتر از من و شما) توی روم باستان یک راس پادشاه خشن بوده که میفرموده « سربازان مجرد بهتر از انواع متاهل میجنگند پس از این تاریخ به بعد ازدواج به هر شکلی ممنوع» و این قانون همینجوری بدون مطالعه تصویب میشه اما از اونجا که سربازا اگر تا اون روزهم خیال مزدوج شدن نداشتن حالا برای سوزوندن اعضا و جوارح پادشاه هم شده هوس ازدواج به مخشون زد پس دم یه کشیش مهربون رو دیدن که یواشکی براشون صیغه ی عقد بخونه و همونجور که حدس میزنین این همون قهرمان داستان یعنی والنتین (والنتینوس) بود خوب معلومه که این جنبش زیرزمینی لو میره و عاقد مهربون دستگیر میشه و پادشاه میره تو فاز نصیحت که پدر من تو که شهروند نمونه ای بودی واسه ی چی پمپ بنزین آتیش ...( ببخشید قاطی شد) آقا سرتون رو درد نیارم گفت دیگه از این کارا نکن کشیش هم در مقابل با زدن بدل پادشاه رو به دین مسیحیت دعوت کرد(اون وقتا امپراتور روم مسیحی نبوده) اما از اونجا که پادشاه جنبه ی شوخی نداشت دستور اعدام کشیش رو صادر کرد و اما از اینجا دو تا روایت داریم یکی اینکه توی زندان کشیش دلش میلرزه و عاشق یه دختر نابینا میشه(قابل توجه عاشقای مشکل پسند) و براش یه کارت میفرسته که روش نوشته بوده « از طرف والنتین تو» که این شده شعار عشاق امروزی و اما روایت دوم میگه ملت برای قدردانی از شجاعت والنتین براش کارت تشکر میگذاشتن لای درز سنگها و کشیش هم در حقشون دعا میکرده و در آخر هم کشیش بنده ی خدا رو روز چهارده فوریه اعدام میکنن که البته پیروان راستین؛ این روز رو به عنوان روز عشق جشن میگیرن و اینجا البته میشه گفت اونوریا آدمای نامردی میباشند آخه آدم روز مردن یه نفر جشن میگیره حد اقل تا شب چهل صبر میکردین

این البته داستان روز عشاق بود؛ از آداب این روز است هدیه دادن کارت پستال مخصوص؛ همچنین هدیه دادن گل سرخ و خوردن شکلات تلخ که علم هم ثابت کرده دوز عشق رو بالا میبره(چه کشفایی میکنن ملت)

در نقاط دیگه هم از این رسوم پاچه خارانه وجود داره که حال بررسیش رو ندارم(البته درباره ی رسم ایرانی سپندارمذگان حتما مینویسم) اما از همه جالبتر در عربستانه که روز ولنتاین فروش وسایل مربوطه(در بالا ذکر شد) ممنوع میشه!!!

 

از راهپیمایان فردا!(عکس هفته)

داستان کوتاه کوتاه

یکی از تابلوهای شهر. یه پیام اخلاقی:

«مذهبی که بر پایه ی نشاط است نمیتواند مخالف آن باشد»

چند روز بعد. وقتی تقویمها رو ورق زدند و جز عزاداری چیزی پیدا نکردند

«مرد را دردی اگر باشد خوش است»!!!

بیننده!(عکس هفته)

در حاشیه پخش سریال حضرت یوسف...

 

 

خودکفایی از کدامین سو؟!

tanaghoz

خبر:

وزیر صنایع اعلام کرد:ما پس از٣٠ سال در تولید سیمان و فولاد به خود کفایی رسیده ایم.

تحلیل:

اصولاً خودکفایی در دو صورت امکان وقوع دارد:

١-در این مورد که بسیار شایع و معمول است تولید افزایش می یابد و با مقدار مصرف برابر می شود.

٢-اما در این مورد بدون افزایش تولید به خودکفایی می رسیم به این صورت که مصرف را به شکل های متفاوت کاهش داده و به مقدار تولید نزدیک می کنیم در اینجا نيز به خودکفایی رسیده ایم!(البته این مورد فقط در ایران اتفاق می افتد.)

 

مدرک،رسمی یا جعلی!



دوشنبه هفته گذشته ابتدا سایت خبری «البرز» ضمن بررسی تصویر منتشر شده از مدرک لیسانس سید محمد خاتمی، درباره اصالت آن پرسش‌هایی را مطرح کرده بود.

در گزارش این سایت آمده بود: "آنچنان که تصویر این مدرک نشان میدهد آقای سیدمحمد خاتمی فرزند سید روح الله دارای شناسنامه شماره 153 صادره از یزد متولد 1322 در تیرماه 1348 تحصیل در رشته فلسفه را در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان با موفقیت به پایان برده و دانشنامه لیسانس دریافت کرده است."

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آبدارچی شرکت Microsoft

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد

رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...
 

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....
 

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

 

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت

 

 

مهد کودک!(عکس هفته)

سلام

از این هفته قراره یک بخش دائمی "عکس هفته"داشته باشیم

وعکس این هفته:


نقاشی هایی که دیوار این مهدکودک کشیدن رو ببینید.یه آدم خوار داره یه نفر رو تو دیگ می پزه.می بینید چه قدرم خوشحاله؟دو تا دایناسورم می خوان با خوشحالی یه آدمو بخورن.حالا دیگه کاری به این نداریم که آقا ماره چه جوری داره به خانم ماره نگاه می کنه. این عکس رو از دیوار یه مهدکودک طرفای خیابون ایرانشهر گرفتن.خدا به داد بچه هایی برسه که اینجا ثبت نام می کنن

عکس با اندازه واقعی